داستان دیروز امروز هم ادامه داشت. فرصت نوشتن ندارم متاسفانه. امیدوارم بتوانم بنویسمش قبل اینکه اهمیتش را از دست بدهد. 

آخر سر مدیر پروژه عذر خواهی کرد و گفت تکرار نمی شود و گفت هم که من بعد در نوع کارهایی که به من واگذار می کند دقت بیشتری می کند و امیدوار است که من از وظابف محوله ام خوشحال و راضی باشم. 

نتیجه گیری من و هم آفیسی هم این شد که رفتارش بدون فکر بوده و غیر عمدی. خودش اصلا به اینکه می شود اینطور دید هم فکر نکرده بود. واقعا شرمنده بود. 

اما می رسیم به اصل مطلب امروز:

دیدار یار غایب دانی چه شوق دارد؟؟؟               ابری که در باران بر تشنه ای  ببارد 

و چقددددددددددددددددر درست است این بیت و چقددددددددددددددر زیبا گفته جان کلام را. 

و من فردا به امید خدا مسافر خاک پاک وطنم برای چند روز کوتاه و غنیمت. سفرم به سلامت.

/ 1 نظر / 22 بازدید
م. و.

امیدوارم سفرت عالی باشه[گل] راستی، پست قبلی ات 1394 امین پست وبلاگ بود:)