آقای فهمیده

وقتی رفتیم ناهار خوری کنار آنهایی که همیشه در گروه ما هستند یک آقای مسن جدید کت شلواری نشسته بود. من که نشستم خودم را به آدم جدید معرفی کردم. بعد هم پرسید کی هستی و کجاییی هستی و از این دست سوالها. گفت اینجا درس خوانده ای؟ گفتم قدری. پرسید لیسانس کجا بودی؟ گفتم تهران. گفت نه کدام دانشگاه؟ گفتم فکر نمی کنم بدانید. گفت من مدتی ایران درس داده ام فکر می کنم بدانم. گفتم. گفت من مدتی آنجا استاد مدعو بوده ام! دانشکده ی فلان. بعد هم کلی از دانشگاه و ایران و مردمش تعریف کرد. گفت خیلی ایران و ایرانی ها را دوست دارد. دانشجوهایش هم واقعا خوب بوده اند. تشکر کردم. بعد ادامه داد اینجا چه می کنی و کدام بخش هستی و از این حرفها. بعد کلی قربان صدقه ایران رفتن - که من همراهیش می کردم - رو کرد به کنار دستی ام و پرسید شما چه کار می کنید؟ همکارم مدلی که خودش را برای آدمهای مهم معرفی می کند خودش را معرفی کرد. کمی عجیب بود برایم این. گذشت. برگشتنی بالا همکاری که خودش را معرفی کرد از دیگری پرسید این همان آرتور فلانی بود؟ دیگری گفت بله. گفتم کی هست؟ گفتند رییس بزرگ شرکت فلان از شرکتهای وابسته که خیلی شرکت موفقی است و رو به رشد. گفتم اا پس با آدم مهمی ناهار خوردیم. گفتند بله! بعد هم گفتند که تقریبا مطمئن بوده اند که من نمی دانم این آدم فرد مهمی در سیستم است. خب کت و شلوارش این حس را داد که از بخش فروش است، کنار نفر بخش فروش هم نشسته بود. بامزه بود آقای اتریشی فهمیده ای که شریف را می شناخت و دوست داشتچشمک و منتظر بود که دوباره به ایران سفر کند.

/ 0 نظر / 12 بازدید