ثبت شدنی

دیروز ظهر از تیم سابق ما دو نفر دیگر در آفیس، حاضر بودند که وقت معمول ناهار تماس تلفنی داشتند.

کمی صبر کردم و چون احساس کردم به این زودی ها کانتین نمی روند تنهایی رفتم. 

آدمهای گروه ما - جی سیزده - اصولا کنار هم می نشینند؛ یک میز بزرگ از سر تا ته. گاهی هم همکاران جی دوازده و یازده و ... به جمع می پیوندند نه دعوتی در کار است و نه ملاحظه ای برای لحاظ کردن پذیرش توسط جمع.  ما هم گاهی همراه این جمع شده بودیم اما همیشه در حاشیه ی میز و کنار هم - تیم سابق یعنی- می نشستیم. دیروز ولی فقط یک جای خالی وجود داشت و آنهم درست وسط میز بود. رفتم و علی رغم اینکه لازم نبود از همکاران اجازه گرفتم آنجا بنشینم. خب معلوم بود که استقبال کردند. غذا خوردیم و حرف زدیم از موتزارت و پراگ و  وین و کافکا و بت هون و سفر.

وقتی کمی حرفهای تو هم تو هم آدمها با هم تمام شد. مدیر جدید رو به من کرد و خیلی جدی گفت طبق مدارکی که من هم امضا کرده ام شرکت ف ی نفت و گاز رسما در تاریخ فلان به گروه ف الحاق شد. من متعجب نگاهش کردم و منتظر ادامه ی جمله ماندم. به نظرم خیلی ناگهانی و بی ربط بود این حرف. ادامه داد امروز را هم باید ثبت کنیم که تو عملا به جمع جی سیزده ایها پیوستی و با ما ناهار خوردی، روزی که تو یکی از ما شدی. بعد هم همه خندیدیم. اصلا فکر نمی کردم اینقدر برایش مهم باشد که من به این جمع احساس تعلق کنم! حس خوبی داشت.

/ 0 نظر / 14 بازدید