لحظه

یک زمانی ثبت لحظه ها برایم مهم بود. هر جای جدید و هر رویداد غیر روزمره را دوست داشتم با عکس ثبت کنم. خیلی وقتها برای خودم می نوشتم امروز مورخ فلان این اتفاق خوب در زندگی من افتاد. مرور زمان باعث شد اهمیت لحظه های گذشته ی زندگیم برایم کمتر شود. مرور حجم بزرگ خاطرات که بخشی از کارهای روزمره بود با اتفاقات و تغییرات و تنهاییها به مرور حذف شد. دیگر دیدن حتی یک برگ سیل خاطرات را برایم تداعی نمی کرد. لحظه بود می آمد و می رفت. یادم می ماند که خوب گذشت که فلانی چقدر حضورش خوب بود اما نه با ثبت روز و ساعت و لحظه. یک روزی، یک ساعتی، با دوستان خوش گذشته بود، یک روزی یک ساعتی در سفر خوش گذشته بود. لحظه هایی که حتی عکسی هم ازشان نداشتم. حالا برایم عادی شده که لحظه ها را در تقویم تاریخم ثبت نکنم. چند بار فکر کرده ام دوباره ثبت کنمشان اما بعد دیده ام که دلم می خواهد از این سیر گذرای لحظه ها لذت ببرم. حس کردم ثبت یعنی ماندن در آن لحظه اما گذشتن از آن لحظه و منتظر لحظه ی خوب بعدی بودن گاهی قشنگتر است.

/ 1 نظر / 24 بازدید