یکسال- خانه ام

پارسال در چنین ساعتهایی توی آفیس دل توی دلم نبود. قرار بود چند ساعت بعدترش خانه را تحویل بگیرم. کاری که می خواستم به تنهایی انجام بدهم و قدری نگران مهارتهای کلامی ام بودم. 

خانه را عصر چون امروزی بعد از کلی داستان تحویل گرفتم. بعد با کمک همکاران مهربانم که تا همیشه ممنون لطفشان برای همرامی در آن روزهای سخت هستم، وسایل را با دو اتومبیل سواری آوردیم. خانه بسیار کثیف و سرد بود.

آخر هفته هم اولین روزهای حضورم در خانه را در سرما و بدون آب گرم گذراندم تا اوایل هفته ی بعدی که کارشناس برای تعمیر سیستم گرمایش آمد! چه روزی بود بیست و هشت فوریه دو هزار و چهارده! 

باورش سخت است که یکسال است اینجا خانه ی من است! اولین خانه ی خود خودم! خوشبختانه، زندگی تنهایی از آنچه فکر می کردم آسانتر بود. خدا را شکر که روزهای پر ماجرای این خانه گذشتند و من این روزها با آرامش منتظرم که اولین نوروز بعد از جا افتادن در خانه ام را جشن بگیرم.

/ 1 نظر / 4 بازدید
م. و.

یهو ناراحت شدم که من نبودم کیا اومدن حق کامنت من رو گرفتن...خیالم راحت شد. وبلاگ خوبی داری[نیشخند] امروز حس خوبی داشتم ....زمین فهمیده بود بهار نزدیک شده......چمن های جوان...جایت خالی در کلان ده خودمان؛) هر جا هستی در هر خانه ای که هستی در پناه خدا باشی همیشه