کارشناس ادبی اجتماعی: شیث :D

همچنان انگیزه ی نوشتن پایین هست ولی گفتم یک در ده بنویسم که کامل خاک نخوره اینجا.

خیلی وقتها رادیو و آواز گوش می کنم حین کار. نکته ی جالب توجه تعداد زیاد اشعار و آوازهای عاشقهایی ست که در فراق معشوق بی وفا و ستمگر و ... که ترکشان کرده ناله ها سر می دهند. در موارد بسیار کمتری هم معشوق بی وفا در کنار عاشق جدیدش وصف می شود که معلوم نیست این آه و فغان و دلتنگی مربوط به چند وقت بعد تمام شدن رابطه ی عاشق غمگین و معشوق بی وفا است. 

قبلتر همیشه به عنوان ناظر خارجی، دلم برای عاشق بی نوا می سوخت. ندیده و نشناخته با خودم می گفتم معشوق عجب بی رحم بوده که چنین عاشقی را رها کرده! 

این روزها اما فکر می کنم هیچ کس از خوشی فرار نمی کند. ببین عاشق متوهم احتمالی چه کرده که معشوق رهایش کرده و رفته. بعد دلم برای معشوقی که درک نشده، مانده، جنگیده و آخر سر تصمیم گرفته به دنیای تنهایی خودش برگردد و عطای آن عشق سوزان را به لقایش ببخشد، بد به درد می آید. با خودم فکر می کنم چند نفر ازین عاشقهای پر های و هوی که از درد عشقشان - احتمالا- لذت می برند و در فراق معشوق از دست رفته فریادها می کشند و جامه ها می درند واقعا فهمیده اند معشوق چرا ترکشان کرده؟!!! به گمانم هیچ کدام. 

نتیجه گیری این روزهای من اینکه: عاشق فارسی زبان شاعر پیشه اصولا در توهم عشق زندگی کرده و گمان کرده آنچه او از عشق دارد اصل جنس است. به عبارت دیگر (مرد) عاشق ایرانی یا فارسی زبان رسم عاشقی معشوق پسند رو آنقدرها هم بلد نیست و هنوز تا تلاش برای کشف علت این داستان راه درازی در پیش دارد. این روزها دلم برای معشوقهایی که ترجیح داده اند حتی یاد عشق و عاشق سابقشان نکنند و سعی کرده اند خاطرات بد را کمرنگ کنند و با زخمهای عمیق روحشان بسازند بد جوری به درد می آید.

کاش عشق برای همه واقعا قشنگ می بود.

/ 0 نظر / 63 بازدید