کلاغ تنها، ساعتها بود که زیر برف درشت و شدید روی بلندترین شاخه ی بید مجنون بی برگ باغچه ی جلویی نشسته و به دور دستها چشم دوخته بود. چند ساعت بعدتر، دیدم کلاغ دیگری روی شاخه ی کمی پایینتر نشسته و هر دو به دور دستها چشم دوخته اند. دفعه ی بعد که از پنجره نگاه کردم کلاغی نبود، رفته بودند. به گمانم ماجرا، دعوای خانوادگی و منت کشی بود. 

/ 1 نظر / 8 بازدید
م و

از همین جاها شروع میشه بعدا هی انگ می زنن به آدمیزادها مراقب باش، لزوما نسبتی نداشتن:)