بگونیا

تصمیم گرفتم در مقابل غم و حس بد بایستم. صبح ساک خرید چرخدار را که شبیه کیف لپ تاپ است برداشتم که اگر حسم گرفت عصر بروم خرید.

خدا را شکر امروز کارها خوب پیش رفت و حسم بهتر بود. عصر رفتم خرید. بعد مدتها کاهو خریدم. اصولا برای سالاد خیار می خرم چون زودتر تمام می شود و ضایعاتش کمتر است. امروز گفتم متفاوت خرید کنم. پیازچه هم خریدم بعد مدتها در حد سال!

میخواستم دسته گل هم بخرم که چشمم به بگونیاها افتاد. قیمت یک دسته گل را داشت و گلدان بود و البته یکی از گلهای محبوب من. از بین تمام رنگها، رنگ بگونیای مرحوم دوران خوابگاه باز چشمم را گرفت. برداشتمش. تصمیم گرفتم نهایت سعیم را بکنم که زنده و سرپا بماند برای مدت طولانی اما اگر نشد هم بلا گردان این انرژِی منفی این روزهای خانه ام بشود. دلم برای گل بیچاره و این فکرم سوخت. من خانه ام را دوباره پر از انرژی مثبت می کنم. دوستی درست گفت که اتفاقات بد هم جزیی از زندگی هستند باید بپذیریم. خدا را شکر که اتفاقات خوب هم کم نبوده اند. من بعد هم خواهند بود. باید قوی باشیم و از خوشیهای کوچک زندگی لذت ببریم.

/ 3 نظر / 17 بازدید
نیلوفر

بازي زندگي، بازي بومرنگ‌هاست؛ انديشه‌ها، كردارها و سخنان ما دير يا زود با دقت شگفت‌آوري به سوي ما بازمي‌گردند.((فلورانس اسكاول شين))

م. و.

ماه رمضان بر شیث عزیزم مبارک[قلب]

Saeed

سلام به دعاتون احتیاج دارم دعا کنید من این ترم همه درسهامو پاس کنم و مشروط هم نشم خدا خودش خوبی شما رو جواب بده منم دعاتون میکنم به چیزی که در دلتونه و میخواین، برسین آمین