الان من توی بخش تنها هستم. خانمها رفتن مراسم میوه خوری. آقایون چایخوری! من هم جزو هیچ کدوم از این دو دسته نیستم. واسه خودم مستقلم! رفتم یه چند تا وبلاگ خوندم از بچه های مدرسه (سال پايينی ها). کسایی که خوب نمی شناسمشون ولی به لطف اردوهای فارغ التحصیلی اسم و آدرس وبلاگهشون رو می دونم. دلم خیلی هوای مدرسه رو کرد. البته یاد دانشگاه هم افتادم چون اين آدما الان تو فضاهايی هستند که ما هم يه زمانی توش بوديم. نسل جوان امروز برای من تا حدودی مایه تعجبند. نمی دونم ماها اینطوری نبودیم یا بودیم و به زبون نمی آوردیم؟!

کاش همه دوستان وبلاگ داشتند! اینطوری حتی اگر مثل حالا ماه به ماه و سال به سال هم نمی دیدمشون می تونستم بفهمم الان به چی فکر می کنند و چه دغدغه ای دارند و اینقدر احساس دوری نمی کردم.

/ 2 نظر / 3 بازدید
اشنا

بهتر است آرزو کنی وبلاگ داشته باشند و بنويسند!!!!:-) وگرنه وبلاگ داشتن تنها که توش ننويسی دردی را دوا نمی کنه!بيشتر جنبه سر کاری داره

X

حالا فعلا به ما احساس نزديكي كن ان‌شاء الله بقيه مشكلات ناشي از دوري اون جوونها هم حل ميشه( نبودنشون هم نعمته ولي نميشه حالا قدر عافيت بدوني)/ رفيق اين كنتورت اساسي مشكل داره‌ها! اين كامنت گذاشتن من ثابت مي‌كنه كه اينجا بوده‌ام ديگه، نه؟ ويندوز رايانه نازنينم me است ولي به روايت كنتور وبلاگ شما بنده يا اينجا نيامده‌ام، يا سيستم عاملم كامپيوترم ويندوز ۹۸ يا XP است. حالا لطف كن و به جاي فكر كردن به جوانان امروز به علت ثبت نشدن حضور انور اينجانب توسط آن كنتور معلوم الحال فكر كن. سانسور چي مغرض .../سوال: آشناتون کوچکتر از شماست؟ (برحسب دقيقه) ديدم وقتی از نسل جديد نوشتی به خودش گرفته! با اون وبلاگ سر کاری متروک بی پست ...خوبه خودش معترفه