تصمیم نهایی

مدیر منابع انسانی اول از تصمیمم برای تحصیل مجدد تعجب کرد و بعد دقایقی گفت که نصف شهریه ام رو شرکت میده. قرار شد فرمم بمونه پیشش و من هم لینک اثر تحصیل روی مالیات رو براش بفرستم تا بررسی کنه. گفت باید با رییس ما هم صحبت کنه.

هفته ی بعد، رییس هنگام تحویل نامه ی تشکر آخر سال- برای اولین بار بدون پاداش- گفت که در جلسه ای با موضوع توسعه ی فردی و آموزش افراد موضوع درخواست من مطرح شده و ایشون مخالفت کرده چون به نظرش مرتبط با کار بخش ما نیست، من بعد تحصیل جدید اگر بخوام ازش استفاده کنم باید به بخش دیگه ای برم که این هم خلاف میل ایشونه چون نمیخواد نیروش رو از دست بده. گفت حین کار برات آموزش خواهیم داشت و خواست صبر کنم.

چند ساعت بعد اتفاقی مدیر منابع انسانی رو دیدم. اون گفت که شخصا میزان پیشرفت این آموزش وعده داده شده رو بطور خاص پیگیری خواهد کرد. گفت تمام مدیران حاضر در اون جلسه با مدیر ما متفق القول بوده اند و من جانشین هم آفیسی خواهم شد. توی بخش ما آدمهایی هستند که چنین وعده ای ته رویاشونه ولی من اصلا خوشحال نشدم. حس کردم حتی به من و خواسته ام بی توجهی شده چرا که اینکه شرکت فقط از چیزهایی که توشون خوبم بهره ببره و به توسعه ام کمک نکنه اصلا برام مطلوب نیست. اما بهتره عجله نکنم و کمی صبورتر باشم. مدیر منابع انسانی گفت امیدواره من روز به روز راضی تر باشم. امیدوارم. متاسفانه با توجه به بحران شرکت و اینکه برای هر تحصیل حین اشتفالی باید موافقت شرکت رو بگیرم و اونها رسما مخالفت کرده اند این پروژه فعلا متوقف شد. صبر میکنم ببینم چی پیش میاد؟! شاید صلاح من در این نباشه! شاید اینها نشونه است!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٧
تگ ها : علم آموزی

هیجان جدید

در راستای زبان آموزی در سایت محبوب درسهای آنلاینم دنبال درس دویچ گشتم. نتیجه ی جستجو چند تا لینک بیربط بود که اولی شان یک اسم آشنا بود. هی فکر کردم این اسم را کجا دیده ام. در اینترنت گشتم حدسم درست بود. بیرینس اسکول فلان رنک اروپا که چند وقت پیش یکی از دوستان توصیه کرده بود. مسیر جستجو تغییر کرد. فکر کردم چرا مرتب این فکر را به بعد موکول می کنم؟ همین حالا بهترین زمان است. تحقیقاتم را ادامه دادم. رتبه بندیها را دیدم، دلایل رتبه بندیها را، زمان دوره ها، شهریه ها، شرایط پدیرش، بورسها.

آخر سر جمع بندی این شد که بهترین بیزینس اسکول دویچلند واقع در شهری همین نزدیکیها نسبت به سایر گزینه های اروپا بهترین است، ارزانتر! و در دسترس تر و نزدیکتر. اما شهریه اش خیلی زیاد بود. به مسوول برنامه ایمیل زدم و شرایطم را گفتم و در مورد بورس پرسیدم. سریع جواب داد. احتمال بورس گرفتن پایین و رقمش هم ناکافی بود. تصمیم گرفتم که از شرکت یا بانک وام بگیرم. پول در مقابل حسرتی که در آینده می خوردم چه ارزشی داشت؟

باز بررسی کردم: باید تافل می دادم آن هم سریع! که به ددلاین برسم. باید راه تامین پول را هم می یافتم. تقریبا تمام مرخصیهای باقی مانده ی امسال و سال بعد هم صرف می شد و بخش بزرگ پس انداز ماههای اخیر و تمام پس انداز ماههای تحصیل و باز هم در انتها بدهکار می بودم بابت وام. 

با رییس و مدیر پروژه صحبت کردم. هر دو در مورد درستی تصمیمم تردید داشتند ولی گفتند حمایت می کنند و قرار شد فرمهای توصیه نامه را پر کنند. مدیر منابع انسانی هم بیمار بود!! با بانک قرار مشاوره گذاشتم. روزهای بعد هم به تحقیقات ادامه دادم و جمع بندی ام این شد که شاید دستاورد این درس خواندن جدید به سختیهایش نیارزد. 

یک چیز بزرگی جور در نمی آمد. قرار گذاشته بودم با خودم کیفیت زندگی ام با درس خواندن مجدد بدتر نشود و میشد؛ از همه بدتر سفر نمی توانستم بروم!

خلاصه به گزینه های دیگر فکر کردم چند روز بعد هم با جدیت مشغول جستجو بودم و چندین برنامه ی مختلف در شهرمان و حومه یافتم. جمع بندی نهایی ولی انجام نشده بود و امیدوارم بودم با وام بانک بتوانم به بیزینس اسکول بهمان راه پیدا کنم. نشانه بود!

روز قرار بانک فهمیدم که سقف وام تحصیلی از کسری من خیلی کمتر است. خانم کارمند هم کلی عذر خواست که نتوانسته کمک کند. گفت که خودش دانشجوست در دانشگاه فلان. دانشگاه فلان را دیده بودم ولی چون خیلی ارزانتر بود جدی نگرفته بودم! 

آمدم خانه و کمی بیشتر فکر و بررسی کردم. دیدم مدرک برایم آنقدرها مهم نیست و هدف اصلی ام یاد گرفتن است. دیدم دانشگاه فلان گزینه ی مناسبتری است چرا که کلاسهایش جمعه عصر و شنبه هستند و شهریه ی کل دوره اش کمتر از یک سوم بیزینس اسکول بهمان است. مرخصیهام برایم می مانند، زمان خیلیی کمتری در رفت و آمد خواهم بود و هزینه های جانبی و زحمت هم خیلی کمتر از بیزینس اسکول بهمانند. تقریبا تصمیمم قطعی است. تازه تافل هم لازم نیست تکرار شود.

به مدیر پروژه و رییس گفتم فرمها را پر نکنید. هر دو کلی استقبال کردند و گفتند آفرین تصمیم خوبی گرفتی!

در تدارک اپلای فوق نیمه وقت هستم. درس خواندنی که در بیشتر از سه سال گذشته جز لیست کارهای انجام دادنی بدون تاریخ بود. خوشحالم که تصمیم جدی گرفتم. امیدوارم بقیه ی کارها و خود تحصیل خوب پیش بروند و تا آخرش خوشحال و راضی باشم. آمین!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱
تگ ها : علم آموزی