زبان آموزی در محیط

خانم هم آفیسی کلی در آموزش و بهبود زبان شیرین دویچ من نقش مهمی ایفا می کنه. عین مامانا سر حوصله برام توضیح میده. البته گاهی دیگه میشه پر حرفی ولی در کل آدم مهربونیه. به همه ی کسانی هم که میان با من صحبت کنند میگه باهاش دویچ حرف بزنید. بعد هم هر جمله، کلمه یا عبارت جدیدی که می شنوه رو برام توضیح میده یا وقت مکالمه های کوتاه گاه به گاه طول روز عمدا کلمه های جدید استفاده می کنه که من دایره لغتم گسترده تر بشه.

مدیر پروژه هم الکی هم از دانش دویچ من تعریف می کنه. گاهی خودم می فهمم دارم نادرست حرف می زنم و از با اعتماد به نفس گفتن کلمه های انگیسی مدل دویچ خنده ام می گیره اما ایشون همچنان با دقت گوش میده تا جایی که رشته ی کلام تو دستش باشه! یه وقتایی برام سخته نخندم چون می دونم چقدر دارم غلط غلوط حرف می زنم. دیروز مدیر پروژه اومده بود یه چیزی بهم بگه. یه فعلی استفاده کرد که جدید بود. اول فعل هم پیشوند داشت. معلم کلاس زبانمون گفته بود این پیشوند معمولا معنی منفی داره. فوری زدم تو دیکشنری کاری که تا دیروز انجام نداده بودم. معنی ای که فکر می کردم رو نداشت. مدیر متعجب شد و بعدش شروع کرد انگلیسی حرف زدن. نمی دونم چرا معذب شدم. اون با من انگلیسی حرف می زد و من با این فصاحت و بلاغتم دویچ جواب می دادم. آخر سر گفتم ببخشید میشه باز دویچ حرف بزنید و دلیل گشتنم در دیکشنری رو گفتم. گفت خانم معلممتون چه نکات ظریفی بهتون میگه! اسمش چیه؟ حالا من فقط اسم کوچیک خانم معلممون رو بلدم!!! گفتم راستش من اینجا معلم دویچ زیاد دارم، نفر اولشونم خانم هم آفیسیه. خانم هم آفیسی نبود که تعریفمو بشنوه. اما واقعا اگر یه روزی بنا به ضرورت پروژه جام عوض شه این بخش مهم رو از دست میدم و دوست ندارم اینطور بشه. 

خانم هم آفیسی در مقابل سوالهای من خیلی حوصله می کنه و بارها گفته خوشحاله که ازش سوال زبان می پرسم چون باعث میشه فکر کنه به زبون مادریش و سعی کنه یه چیزی رو که بدون فکر استفاده می کنه توضیح بده که این برای خودش جالبه و کلی کشف و شهود همراه داره. کلا آدم مثبتیه. شکر برای آدمهای خوب دور و بر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
تگ ها : زبان شیرین

زبان آموزی در محیط

خانم هم آفیسی کلی در آموزش و بهبود زبان شیرین دویچ من نقش مهمی ایفا می کنه. عین مامانا سر حوصله برام توضیح میده. البته گاهی دیگه میشه پر حرفی ولی در کل آدم مهربونیه. به همه ی کسانی هم که میان با من صحبت کنند میگه باهاش دویچ حرف بزنید. بعد هم هر جمله، کلمه یا عبارت جدیدی که می شنوه رو برام توضیح میده یا وقت مکالمه های کوتاه گاه به گاه طول روز عمدا کلمه های جدید استفاده می کنه که من دایره لغتم گسترده تر بشه.

مدیر پروژه هم الکی هم از دانش دویچ من تعریف می کنه. گاهی خودم می فهمم دارم نادرست حرف می زنم و از با اعتماد به نفس گفتن کلمه های انگیسی مدل دویچ خنده ام می گیره اما ایشون همچنان با دقت گوش میده تا جایی که رشته ی کلام تو دستش باشه! یه وقتایی برام سخته نخندم چون می دونم چقدر دارم غلط غلوط حرف می زنم. دیروز مدیر پروژه اومده بود یه چیزی بهم بگه. یه فعلی استفاده کرد که جدید بود. اول فعل هم پیشوند داشت. معلم کلاس زبانمون گفته بود این پیشوند معمولا معنی منفی داره. فوری زدم تو دیکشنری کاری که تا دیروز انجام نداده بودم. معنی ای که فکر می کردم رو نداشت. مدیر متعجب شد و بعدش شروع کرد انگلیسی حرف زدن. نمی دونم چرا معذب شدم. اون با من انگلیسی حرف می زد و من با این فصاحت و بلاغتم دویچ جواب می دادم. آخر سر گفتم ببخشید میشه باز دویچ حرف بزنید و دلیل گشتنم در دیکشنری رو گفتم. گفت خانم معلممتون چه نکات ظریفی بهتون میگه! اسمش چیه؟ حالا من فقط اسم کوچیک خانم معلممون رو بلدم!!! گفتم راستش من اینجا معلم دویچ زیاد دارم، نفر اولشونم خانم هم آفیسیه. خانم هم آفیسی نبود که تعریفمو بشنوه. اما واقعا اگر یه روزی بنا به ضرورت پروژه جام عوض شه این بخش مهم رو از دست میدم و دوست ندارم اینطور بشه. 

خانم هم آفیسی در مقابل سوالهای من خیلی حوصله می کنه و بارها گفته خوشحاله که ازش سوال زبان می پرسم چون باعث میشه فکر کنه به زبون مادریش و سعی کنه یه چیزی رو که بدون فکر استفاده می کنه توضیح بده که این برای خودش جالبه و کلی کشف و شهود همراه داره. کلا آدم مثبتیه. شکر برای آدمهای خوب دور و بر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
تگ ها : زبان شیرین

پز دادن تعطیلاتی

همکار هندی بعد دو سال می رود هند که خانواده ی بزرگش را ببیند. خیلی ذوق زده است.

امروز گفت کار زیاد دارد چون سفر نزدیک است. من هم گفتم خوش به حالت! هم زودتر از من می روی خانه تان و هم دیرتر از من برمی گردی. 

خانم هم آفیسی پرسید آخیییی چند وقت است نرفته ای خانه تان؟ گفتم حدود پنج ماه. گفت چقدر می مانی؟ گفتم سه هفته!

همکار هندی خندید و گفت به من می گوید خوش به حالت!! گفتم خب نسبی است دیگر! بعد هم گفت به قول دویچها "ایش بین شادن فروه " (Ich bin schandenfroh). جدید بود یعنی یک چیزی توی مایه های "دلت بسوزه" ی خودمان! تا عصر هم هر بار رد شد با خنده تکرار کرد و خندیدیم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۸
تگ ها : زبان شیرین