خوشیهای کوچک

آنروزهایی که برای پیدا کردن یک خانه یا اتاق، شده برای چند ماه، شبانه روز تلاش می کردم و نمی یافتم اصلا به فکرم هم خطور نمی کرد که خانه ای که ساکنش می شوم اینقدر مزایای جانبی علاوه بر آرامش نسبی برایم به همراه داشته باشد. مثلا خانم صاحبخانه شبها که خسته و کوفته از کار و ورزش بر می گردد به من در آماده کردن جواب ایمیلهای دریافتی کمک می کند. من هم هر بار با خنده می گویم که وای فکرش را بکن اگر گیرنده فکر کند این متن را خودم نوشته ام! آخر در مصاحبه ی قبلی مصاحبه کنند پرسید آیا کاورلترم را خودم نوشته ام یا نه؟ خانم صاحبخانه هم هر بار می گوید نباید توقع داشته باشند!!! تو تازه چند ماه است آلمانی حرف می زنی. اگر پرسیدند هم بگو کمک گرفته ام و من باز می خندم و می گویم ولی همه اش را شما نوشتید و او می گوید اگال!! ( اگال یعنی فرقی ندارد) مهم این است که می فهمی و منظورت را می فهمانی. من هم می گویم بله بعضی وقتها با بدبختی و بعد دوباره می خندیم!

خدا را شکر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
تگ ها :