حال سعدی

من امروز شده بودم مصداق بوی گلم چنان مست کرد که دامن از دست برفت.

صبح پا شدم رفتم مرکز شهر برای خرید سبزیجات تازه از بازار هفتگی. یادم هم بود که محل بازار کجاست. سر راه از بازار گل رد شدم و آنقدر محو تماشای گلها شدم که یادم رفت هدف خرید سبزیجات بوده. کلی هم مقاومت کردم که گل نخرم. هی به خودم گفتم معلوم نیست چقدر بتونی ازشون نگهداری کنی؟ معلوم نیست چند ماه دیگه چی میشه؟! خلاصه بعد از کلی، وقتی به خونه برگشتم یادم افتاد که رفته بودم سبزیجات بخرم و نخریدم. دیگه دیر بود برای برگشتن!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٤
تگ ها :