سوتفاهم

ماجراهای پایان نامه ی اخیر را قبلتر نوشته بودم. دوست داشتم این داستان تمام شده باشد اما نشده. 

من دلم نمی خواست که سوپروایزر رسمی آسیب ببیند. هنوز هم نمی دانم شدت ضربه ای که از رییسشان به او رسیده چقدر بوده. حتی تا چند روز پیش نمی دانستم با سوپروایزر اجرایی در خیلی قضاوتها هم نظر بوده. از نظر من او رییس گروه بود و وقتی من تلاش کردم ببینمش در دسترس نبود. اگر می دیدمش هم شاید کمکی نمی کرد چون احتمالا از همکارش حمایت می کرد. من نمی دانستم که او در حمایت از همکارش با استاد من، یعنی رییس بزرگشان صحبت کرده. من فکر می کردم حرفهای زوری که از آن دیگر سوپروایزر شنیدم فقط حرف و نظر او بود! نمی دانستم یک تیم پشت این حرفها ایستاده اند البته حدس زده بودم در مواردی هم نظرند اما نه در این حد!!!  سوپروایزر رسمی همیشه به من می گفت که او سوپروایزر من نیست. هر بار که سوال می پرسیدم یا کاری داشتم اول سعی می کرد به دیگر سوپروایزر ارجاع بدهد ولی بعد انگار دلش طاقت نمی آورد و کمک می کرد. 

حالا بعد یک ماه یک ایمیل از او دریافت کرده ام که گفته خیلی خیلی از دست من ناراحت است. کلی حرفهای آن دیگری را در ایمیلش تکرار کرده و خوبیهایی که خودش در حق من کرده بود را شمرده. ایمیلش برای من خیلی آزار دهنده بود اما از اینکه او هم رنجیده ناراحت شدم. یک احساس خیلی متفاوتی بود اینکه هم خودت برنجی هم برای رنجش آن دیگری که تو را رنجانده ناراحت باشی!!! آنچه که خیلی عجیب بود این بود که موارد مورد انتقاد مرا به خودش گرفته!! در صورتی که اصلا موضوع گفتگو او نبوده!!! استاد راست گفت که این ماجرا پر است از سو تفاهم. کاملا موافقم. حالا دارم فکر می کنم که به سوپروایزر رسمی زنگ بزنم. شاید با حس بهتری برای همیشه همدیگر را ترک کردیم!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
تگ ها :