برق رفت. چند دقيقه بعد:

اولی که حواسش يه لحظه نبود(زير نور شمع): اي بابا! خدا پدر اين گراهام بل رو بيامرزه! اين برق هم عجب نعمتيه ها!

بقيه:

دومی: خب بله! خدا بيامرزدش که تلفن رو اختراع کرد تا مردم بتونن زنگ بزنن اداره برق اطلاع بدن برقشون رفته.

اين مکالمه واقعی بود. من شخصا از اولی و دومی که خيلی باظرفيت بودند تشکر می کنم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۳
تگ ها :