فراگيری حس وظيفه شناسی

از اونجايی که جلسات نقد ماهانه، هموطور که از نامشون پيداست ماهی يکبار برگزار می شن اهميت زيادی دارند.

معمولا نماينده های محترم شرکت(از جمله خودم) دير از شرکت خارج می شن و دير هم به جلسه ميرسن. مجری ها هم که همه استاد دانشگاه و محقق و آدم باکلاس.

خلاصه آقای رييس کلی تاکيد کردن که بچه ها! اين صورت خوشی نداره که ما دير به جلسات می رسيم( چند بار شده که ناظران، يک ساعت دير تر از شروع جلسه رسيده اند و جلسه تموم شده بوده يا برگزار نشده بوده البته دليل اصلی ترافيکه!!! تازه ما ناظرها و داورها جای بچه های مجريهای محترم هستيم اصولا).

اين دفعه تصميم گرفتيم تو سال جديد خودمون رو اصلاح کنيم. همکار محترم که مسوول هماهنگيه از چند روز پيش پيگير دو تا جلسه بود که قرار بود امروز برگزار شه. صبح زود برگه آژانس و ماموریت رو نوشتم و بردم دادم برای امضا. به نگهبانی هم زنگ زدم که برای ۹:۳۰ ماشين بگيرند چون سابقه آژانس هم خراب بود. چند دقيقه بعد نگهبان زنگ زد که آژانس اومده! با تعجب گفتم من برا نيم ساعت ديگه ماشين خواسته بودم گفت باشه ميگم بره. شگفتا از اين آژانس که حداقل نيم ساعت طول می کشيد ماشين بده! و بايد ده بار زنگ می زدن! چند دقيقه بعد همکار مسوول هماهنگی جلسه زنگ زد که شيث! نياييد اشتباه شده جلسات شما هفته ی ديگه است(اونا قبل از ما يعنی ۹ جلسه داشتند). زنگ زدم نگهبانی که آقای فلانی ماشين نگيريد کنسل شده. گفت ای بابا زنگ زدم؛ ولی باشه. بعد گفتم به همکار محترمی که قرار بود دو تايی بريم جلسه نظارت کنيم هم اطلاع بدم. داخلی شون رو گرفتم و اطلاع دادم اينطوريه. گفت من گفته بودم ماشين بياد!! (ايشون عمرا از اين کارا نمی کردن. هميشه می پرسيدن فلانی ماشين که گرفتي؟)گفتم پس کنسلش کنيد. سه تا کنسل! برای يک مقصد اونم روزی که آژانس هم کارش درست بوده! واقعا داريم بهتر ميشيما!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۳
تگ ها :