بعضی‌ وقت‌ها فکر می‌کنم که من این روحیه مبارز رو از کجا کسب کرده‌ام و جز خانواده منبعِ دیگه‌ای به نظرم نمیرسه.

شایدم خیلی‌ مغرورم همانطور که بعضیا معتقدن اما این غرور بدی نیست. به نظر من اسم این نوع غرور عزت نفس که خیلی‌ هم چیز خوبی‌ یه.

جهت اطلاع دوستان خوب و عزیز و مهربونی که جویای احوال هستند باید عرض کنم که سوپروایزرِ اجرائی منو به چیز هایی مثل بازدهِ پائین و ضعیف بودن عملکرد متهم کرد. خیلی‌ سنگین بود حرفاش. منم از اول تا آخر گفتگو مرتب تکرار کردم که اگر اینطوری بود چرا به من زودتر نگفتی تا اصلاح کنم و الان میگی‌ که کاری از دستم بر نمیاد، جواب این بود که نمی‌خواست‌ام بهت استرس وارد شه که چرند بود.

گفت برو فکراتو بکن و منصفانه قضاوت کن به حرف‌های من میرسی‌

اون شب من از ناراحتی‌ خوابم نبرد. هر چی‌ بیشتر فکر کردم بیشتر احساس کردم در حقم اجحاف شده چون جزئیات بیشتری یادم اومد. فرداش رفتم و بهش گفتم که من هر چی‌ بیشتر فکر می‌کنم بیشتر احساس می‌کنم در حقم بی‌ انصافی شده که دیگه گر گرفت که تو الی و بلی و قدر نشناسی و من برات این همه کار کرده‌ام نمیبینی !!!!

بیشتر دلخور شدم اما قدری هم آروم شدم چون در خلال بحث مجدد کلی‌ نکته جدید بهشون متذکر شدم. بعد هم گفتم که من می‌خوام درخواست تجدید نظر بدم. جا خورد! گفت من تا حالا ندیدم کسی‌ این کارو بکنه. گفتم من فکر کردم و دیدم وقتی‌ یک امتحان ۳ واحدی رو میتونی‌ بری درخواست تجدید نظر بعدی حتما یه راهی‌ باید باشه که برا پروژه یه ۳۰ واحدی که یک سال هم روش کار حسابی‌ کرده‌ام درخواست تجدید نظر داد. ترسید و سعی‌ کرد منو منصرف کنه گفت نمرتو بدتر می‌کنن و این ممتحنه اول آدم بد قلقی یه و بعیده حرفشو عوض کنه و اینا. بچه بترسونی هم گفت ممکن بگه یه پایان نامه دیگه کار کن گفتم این که محاله اگه گفت هم میگم من کار نمیکنم!

بعدم گفتم من برام مهم نیست نمرم بهتر می‌شه یا نه؟ الان من از نظر حرفه‌ای زیر سوال رفته‌ام و چون بی‌ انصافانه قضاوت شده‌ام می‌خوام از خودم دفاع کنم و همین که حرفامو به ممتحن‌ها بزنم برام بسه.

گفت بذار من بپرسم بهت میگم. و الان چند روز گذشته و خبری نشده. منم اومدم پیش مسول برنامه تحصیلیمون و ماجرا رو براش گفتم تازه نه کامل مطالب اصلی‌ رو. گفت متاسفم و چند تا پیشنهاد داد و گفت من بهت کمک می‌کنم. قرار شده که من از ممتحن اول وقت بگیرم و برم این حرفا رو بهش بزنم ببینیم چی‌ می‌شه و اگه اون حاضر نشد نظرشو عوض کنه، این مسول برنامه مون باهاش حرف بزنه. گفت ممتحن دوم آدم خوبی‌ یه و احتمالا می‌شه رو کمکش حساب کرد.

اینه که الان من یه مبارزه یه دیگه در پیش دارم. مطمئنم که برنده میشم. حتا اگه نمرم بهتر نشه حرفامو زدم و نشون دادم که من آدمی‌ نیستم که اجازه بدم باهام اینجوری رفتار بشه و همین که حواسشون رو جمع کنن که با یکی‌ دیگه این کارو نکنن خیلی‌ موفقیت بزرگی‌ یه.

 بسیار سپاسگزار دعاهاتون خواهم بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٦
تگ ها :