خاطره

هر بار  با سوپروایزر غیر رسمی یا به قول اجرایی  در آفیس ما جلسه  داشتیم من  شکلات  تعارف می کردم و او هم همیشه می گفت وای چقدر عالی! آنروزها خیلی شکلات می خوردم!  یک روز قول شفاهی داد که هفته بعد دوشنبه با هم جلسه داشته باشیم. گفت ساعتش را ایمیل می کنم اما نکرد. زنگ هم زدم جواب نداد. اگر در اتاق نبود همکار کناری جواب می داد پس بود. دلخور شدم اما به روی مبارک نیاوردم. بعد هم ایمیل زدم که انگار سرت شلوغ است کی وقت داری برای جلسه. با کلی عذرخواهی گفت چهارشنبه. چهارشنبه که آمد با خودش دو جور شکلات آورده بود. در مقابل نگاه متعجب من گفت فکر کردم همیشه تو شکلات همراه داشتی یکبار هم من بیاورم. گفت اینها مال تو اند! من هم باز کردم و با هم خوردیم. 

به نظر من خواسته بود با این کار دلجویی کند. روشش جالب بود. مثل بچه ها! 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٦
تگ ها :