بچه که بودیم لحاف دوزهای دوره گرد هر از گاهی در کوچه ها فریاد می زدند. اغلب هم پیر بودند.

سالهاست که صدای هیچ لحافدوزی را نشنیده ام.

محله ی ما یک بخش با بافت قدیمی دارد، با مغازه هایی با در و پنجره چوبی.

چند روز پیش با مامان خانم بیرون رفته بودیم که گفتند باید به لحافدوزی بروند من هم همراهی کردم. حس خیلی نوستالژیکی داشت بو و فضای مغازه. صاحب مغازه مثل همه ی لحافدوزهای دیگری که دیده بودم خیلی پیر بود اما دو تا شاگرد جوان داشت. از اینکه شاگرد داشت خوشحال شدم! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٦
تگ ها :