لحظه های زندگی

رفته بودم دی ام - یک فروشگاه زنجیره ای لوازم بهداشتی و سلامتی و این حرفهاست در واقع فروشگاه تخصصی است اما نه در حد داروخانه در حد معمولی-  چای زنجبیل لیمو خریدم.

از فروشگاه که خارج شدم یک خانم جوانی به سرعت مرا دنبال و صدا کرد. فکر کردم چیزی جا گذاشته ام. ایستادم در واقع یکی دو قدم بیشتر از مغازه فاصله نگرفته بودم. با احتیاط نزدیک شد و با شک گفت ببخشید شما چای لیمو زنجبیل خریدید؟ من فکر کردم لابد جا گذاشته ام اما توی دست خانم محترم چیزی نبود! گفتم بله! و فوری زیپ کیفم را باز کردم که ببینم هست یا نه؟ گفت ببخشید ولی درست کردن این که کاری ندارد یک کمی لیمو و زنجبیل تازه می خواهد. به گمانم بنده خدا فکر کرده بود این خارجی بنده خدا نمی داند که اینجا زنجبیل تازه هست. گفتم درست می فرمایید اما اولا من تنبلم دوما هم این تی بگ (؟) ها را برای اداره خریدم. البته با تعجب بسیار تشکر هم کردم چون بسیار مودب تشریف دارم. گفت آهان!!! و رفت!! خیلی با مزه بود. انگار بنده خدا دلش سوخته بود بابت پولی که دادم حالا مبلغ زیادی هم نبود!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥
تگ ها :