روایتی از میانمار

روایت خانم صاحبخانه از میانمار

نانوایی ندارند! برای توریستها در هتل نان توست هست اما در شهر و روستا نانوایی نیست. مردم برای صبحانه هم برنج می خورند.

نتوانسته بودند ادویه بخرند اگر چه یکی از اهداف سفرشان بوده چرا که عده خیلی کمی از مردم انگلیسی می دانسته اند. نتوانسته بودند بفهمانند چه می خواهند و خیلی متاسف بود از این موضوع.

سیب نداشته اند. گفت طبیعت آنجا طوری است که مرکبات خوب رشد می کند اما سیب اصلا. گفت ایران هم اینطور است؟ گفتم نه! ما کلی سیب داریم تعجب کرد و گفت تایلند هم سیب ندارد! گفتم خب ایران خیلی اینطرفتر است. خدا پدر شبکه یک را بیامرزد که پریشب یک مستند حیات وحش در مورد ایران بخش کرد و توضیح داد که ظبیعت شمال ایران مثل اروپاست و همه جای ایران کویر نیست.

پنیر هم نداشته اند. کره را هم از استرالیا و نیوزیلند وارد می کرده اند!

کرایه- نه کرایه ماشین-کرایه موتور خیلی پایین بوده در حد چند سنت. گفت با پنجاه سنت آنجا خیلی کار می شود کرد چون ارزش پولشان از یورو خیلی پایینتر است!!!!!

هتلشان پر از جک و جانور بوده. اینها را می خندد و تعریف می کند چون به خاطر فاصله ای که زیر پنجره خالی بوده  هر روز کلی موش و قورباغه و سوسکهای بزرگ و پشه های خیلی بزرگ به اتاقشان می امده اند. توی اتاقشان هم از این لامپهای پشه کش بوده و در حدی هر روز پشه جذب می کرده که باید روزانه تمیزش می کرده اند البته این تمیز کردن و گرفتن حیواناتی که به اتاقها می رفته اند کار یک تیم بوده یعنی عده ای کارشان این بوده که بعد از تماس توریستها با تجهیزات به اتاقشان بروند و موجود زنده مربوطه را صید و از محل دور کنند! یک عده هم مامور تمیز کردن روزانه لامپها بوده اند!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٩
تگ ها :