مشکلات!

 

از وقتی وبلاگ می نویسم فارسی نوشتنم دچار مشکل شده. همش از دستم در میره و میشه نثرشکسته. مرتب باید چک کنم که ننوشته باشم و دی اکسید کربن مایع میشه و میره ب ... .یادمه وقتی دانش آموز بودیم یکی از بچه ها انشاش رو شکسته نوشته بود. معلممون کلی ازش تعریف کرد(البته انصافا خوب نوشته بود) و گفت شکسته نوشتن کار خیلی سختیه. اون موقع اومدم سعی کنم ولی نتونستم شکسته بنویسم ولی حالا کاملا برعکسه.

یه سوال سخت ازم پرسیدن که جوابش رو واقعا نمی دونم . وقتی عقل و عشق در مقابل هم قرار می گیرند طرف کدومو باید گرفت؟ من گفتم بسته به شرایط فرد داره. ممکنه یکی به حرف عقلش گوش کنه و یکی به حرف دلش و هر دو بهترین کار رو کرده باشن. ولی واقعا شرایط سختی باید باشه! من نمی دونم بعضی دوستان چرا چیزایی رو می پرسن که من نمی دونم و نمی فهمم(البته لزوما نباید جواب سوال رو دونست ولی خداییش فکر هم کردم و به جایی نرسیدم). زياد شنيدم که ميگن در کربلا عقل می گفت فرار کن و دل می گفت بمون ولی اين معادله يه طرفش خداست و بديهيه که اون عقل، عقل معاشه و بايد تسليم دل شد تا به منفعت رسيد اما وقتی دو طرف يه معادله مادی با تا حدودی مادی باشه چی؟ توی فکرم شبيه سازی کردم ولی خيلی به نتيجه  نرسيدم که چرا ممکنه اينطوری بشه؟ شايد چون خيلی کلی دارم نگاه ميکنم ولی موضوع جالبيه ها!!!

پی نوشت ۱: دوستان و رفقای محترم باز دوباره آتو نگيريد اذيت کنيدا! لطفا جنبه داشته باشيد. اگه کسی نظری داره لطفا پيغام بذاره. ضمنا من در خطر نيستم فقط سواله.

پی نوشت ۲: من هميشه فکر می کردم عقل و دل هيچ وقت در تعارض قرار نمی گيرند چرا که دل چيزی رو می پسنده که عقل دليلش رو می بينه و تاييد می کنه ولی الان به نظرم مياد ممکنه عقل يه سيگنال بده ولی دل بيشتر از اونکه بايد توجه کنه و در نتيجه مخالف عقل بشه نمی دونما. صرفا فکره.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٩
تگ ها :