بنا به تجربه قبلی، سفر بین شهری با ون خیلی هم راحت نیست. این بود که وقتی دیدم ماشین ون است از راننده ی عرب که بعدتر فهمیدم شیعه هم هست سوال کردم آیا می توانم جلو بنشینم یا نه و او گفت مشکلی نیست. قدری که در جاده رفتیم تسبیحم را درآوردم که انگار دکمه روشن آقای راننده را زدند و  شروع به حرف زدن کرد. آی حرف زد حرف زد!  مکالمه را دوست نداشتم فکر می کردم از اینکه من فقط جواب های کوتاه می دهم و سوالی نمی کنم خودش متوجه می شود که نباید زیاد حرف بزند اما انگار نه انگار. آخر سر به این نتیجه رسیدم که شاید به تسبیح ربط داشت. تسبیح را در کیفم گذاشتم آقای راننده هم ساکت شد!!!‌عجیب بود خیلی!!!!!!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
تگ ها :