سایه و همسایه

آقا و خانم همسایه دیوار به دیوار کروات هستند. اولین بار روی بالکن به آقای همسایه معرفی شدم. آدم گرمی بود. بین بالکنهای دو واحد دیوار نیست، اما یک حصیر بلند چوبی به طور کامل عرض مشترک بالکنها را پوشانده.

صبح که در خانه تنها بودم برای کاری به بالکن رفتم که یکدفعه با یک صدای جدید نیم متری پریدم! صدا گفت صبح به خیر!! فکر کردم خیالاتی شده ام بعد صدا ادامه داد امیدوارم که بیدارتان نکرده باشم. تند حرف زد و برای من مفهوم نبود چه گفت. بعد این دو عبارت منبع صدا را پیدا کردم. سلام کردم و گفتم ببخشید چی شد؟ گفت من چند دقیقه پیش جارو برقی کشیدم امیدوارم که صدایش شما را بیدار نکرده باشد. گفتم نه ما بیدار بودیم. آقای همسایه سایه ی مرا از آنطرف حصیر دیده بود و گفتگو را آغاز کرده بود. نقش سایه در این گفتگو با همسایه جالب بود .

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠
تگ ها :