این چند روز!

زندگی این چند روزه برای من مثل زندگی در یک دنیای دیگر بوده البته یک دنیای دیگر واقعا اغراق بزرگی است اما خیلی خیلی متفاوت بوده. 

روز آخر سپتامبر با کمک دوستان اثاثیه ام را به خانه جدید منتقل کردیم. دوستان از برخورد گرم خانم صاحبخانه بسیار تعجب کرده بودند. با دیدن ما سریع پایین آمد و در بردن جعبه ها کمک کرد! 

روز اول اکتبر عصر کلیدها را دریافت کردم. جابجایی خیلی کمتر از بسته بندی طول کشید و در پایان شب تقریبا اتاق جدیدم نظم و شکل کلی اش را داشت. 

در طی این مدت، صبح روزهای تعطیل با هم صبحانه خورده ایم. هر کس غذای خودش را داشته اما همزمان سر میز نشسته ایم و از خوراکی های هم امتحان کرده ایم(دو بار تا حالا).

شبها هم هر شب، جز دیشب که من خیلی خسته بودم و ساعت ده - قبل از برگشتن خانم صاحبخانه از باشگاه- خوابیدم هر شب با هم چایی خورده ایم و کمی گپ زده ایم. گاهی هم با هم تلویزیون دیده ایم!

در این مدت یکبار من عدسی پختم که با خانم صاحبخانه با هم خوردیم و بسیار مورد تشویق ایشان قرار گرفتم. هفته بعد هم خانم صاحبخانه دو فرزندش را شام دعوت کرده و من هم البته دعوتم. صد بار تا به حال پرسیده من چه می خورم و چه نمی خورم!

امروز صبح بعد از صبحانه دو تایی به بازار روز میوه رفتیم. من هم کمی میوه خریدم. شگفتی بازارچه برای من به بود که با قیمت نه چندان گرانی عرضه می شد. ظاهرش هم خیلی خوب بود! هنوز مزه اش را امتحان نکرده ام.

در بازارچه هم یک تخفیف پنجاه درصدی گرفتم! یک شاخه گل آفریقایی توجهم را جلب کرد. فروشنده پرسید کجایی هستم و بعد با من فارسی صحبت کرد! بعدتر البته توضیح داد که خودش فرانسوی است و همسرش ایرانی. آخر سر هم گل مربوطه را نصف قیمت به من داد!! 

بعد از خرید هم دو تایی خانه را تمیز کردیم. اگرچه نسبتا تمیز بود.

این چند روزه هر روز نان تازه ای که از نانوایی های نزدیک خانه خریده ام  را به هنوان صبحانه در موسسه خورده ام. از انجایی که سوپر مارکت سر راه خانه است مایحتاجم را برای مدت کوتاه تهیه کرده ام که این هم تجربه جدیدی بوده است.

در خانه جدید ولی هنوز اینترنت ندارم. زندگی بدون اینترنت. بسیار متفاوت بوده است. کلی وقت آزاد داری!!! تصمیم دارم بعد از برقراری اینترنت هم کمتر زمانم را مصروفش بدارم. الان هم در دانشگاهم.

اتاقم هنوز پرده، تخت و تشک مناسب و یک میز تحریر مناسب کم دارد. انتخابهایم را کرده ام و باید بخرم یا سفارش بدهم. امیدوارم تا پایان هفته بعد همه چیز مرتب باشد و من و خانم صاحبخانه بیشتر به حضور هم عادت کنیم. تا حالا اما به نظر من خانه جدید خوب بوده. خوشحالم!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥
تگ ها :