مهربان جاودان

خیلی دلتنگت بودم. شنیدم که دیگر عزیزان به دیدارت آمده اند و غمگینتر شدم. 

شب به خوابم آمدی. خود خودت بود! سر حال و شاداب. محکم در آغوش گرفتمت بارها بوسیدمت و از سختی دوران فراقت شکایت کردم. گفتی من هستم. گفتم برگشتی؟ گفتی من همیشه هستم از این به بعد بدان که من همیشه هستم. و من برای خودم تعبیر کردم که برگشته ای که بمانی. گفتم آخر مریض بودی گفتی آن دوران کوتاه بود می بینی که حالا خوبم. و من اشک ریختم اشک ریختم اشک ریختم گفتی گریه نکن تا من هستم نگران هیچ چیز نباش! مثل قدیمها که همیشه می گفتی و آراممان می کردی اما اشکهای من بند نمی آمدند. اصرار داشتی گریه نکنم اما اشکهای من رنج دوران نبودنت را از دورنم بیرون می آوردند و من آرامتر و خوشحال بودم که تو را دوباره به دست اورده ام و اینبار برای همیشه خواهم داشت! دوستت دارم مهربان بی همتایم! در آرامش باشی! باز هم اشک امانم نمی دهد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
تگ ها :