قضاوت

نمی دانم من حواسم نبود یا ادم آنطرف گوشی. خیلی خیلی با احتیاط آلمانی حرف زدم اما تابلو بود که خارجی هستم پس طرف پرسید کجایی هستم و یک عجب هم گفت. من شنیدم قرار امروز عصر ساعت هفت. مجدد هم آدرس و ساعت و روز را تکرار کردم و تایید شد. 

رفتم و راحت هم پیدا کردم چون بنده خدا نسبتا خوب آدرس داده بود اما هر چه اسمهای روی زنگها را نگاه کردم اسمی که در آگهی بود نبود. گفتم دیدی این آقای مهربان اداره خوابگاهها اشتباه تایپی کرده و اسم این بنده خدا را اشتباه وارد کرده که بین زنگها نیست. استدلال هم داشتم چرا که از لیست آگهی هایی که داشتم اسم چند تا صاحبحانه یکی بود و مدل آگهی ها هم شبیه هم. خلاصه هی به موبایل طرف زنگ زدم رفت روی پست صوتی. اس ام. اس دادم جوابی نیامد. با پشت کار چهل دقیقه در سرما مقابل خانه ماندم و هر چند دقیقه یکبار به موبایل صاحبخانه زنگ زدم. آخر سر یک اس. ام. اس تایپ کردم که من خیلی منتظر شده ام و می روم و خیلی بد شد که شما قرارمان را فراموش کردید بعد بی خیال فرستادنش شدم. یکبار دیگر هم زنگ زدم به عنوان اختتامیه که انگار گوشی توی کیف یا جیب طرف تکان خورده بود و زود قطع شد. تماس بعدی هم باز ناموفق بود. راه افتادم. هی سعی می کردم رفتار طرف را توجیه کنم و نمیشد. می گفتم آها این خارجی نمی خواسته! پس اصلا چرا با من مهربان حرف زد؟ آها آن کسی که گفت ساعت پنج می آید را قبول کرده و بی خیال من شده. یا شاید هم خدایی نکرده اتفاقی برایش افتاده چون صدایش پیر بود بعد گفتم نه صدایی که در تماس اتفاقی شنیدم نشان می داد سالم است. خودم را آماده کردم که فردا برای سوپروایزر رسمی یک مراسم گله گذاری(گزاری؟) از هموطنان محترمشان بر گزار کنم. نزدیکیهای خانه موبایلم را نگاه کردم و دیدم بنده خدا زنگ زده بوده. امیدوار شدم که آدم بدی نیست. زنگ زدم گفت کجایی؟ گفتم دارم برمی گردم. ناراحت بود گفت من که گفتم فردا!!! من هم متعجب گفتم من یادم است شنیدم امروز گفت نه! امروز که من خانه نبودم. متاسفم که آمدی اما فردا! چند بار تکرار کرد فردا ساعت فلان تا فلان خانه ام. شاید هم عصبانی شده بود که من این همه زنگ زده بودم. من باز هم پلاک را پرسیدم و دیدم درست است اما چرا اسمش را ندیدم نمی دانم. اسمش را هم باز پرسیدم همان اسم تکرار شده در آگهی ها بود!!!

خلاصه این هم یک مورد از موارد چی فکر می کردیم چی شد بود؟!! نوشتم که یادم بماند همیشه طرف مقابل را محاکمه نکنم. من هنوز هم معتقدم طرف تایید کرد که امروز، اما ممکن است من با این دانش آلمانی اشتباه کرده باشم. شاید در آن لحظه آن بنده خدا حواسش نبوده یا واقعا من اشتباه شنیده ام. اما به هر حال آن منفی بافیهای من درست نبود. اتفاق است پیش می آید دیگر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٤
تگ ها :