یک اتفاق خیلی خیلی کوچک که شاید بهتر بود اصلا ندید می گرفتمش تبدیل به یک چلنج شد. البته من تقصیری ندارم از نظر خودم اما این دلیل نمی شود اذیت هم نشوم. این می شود که وقتی به خانه می آیم همه اش حس بدی دارم. دلم می خواهد هر چه زودتر از این خانه و از کنار این آدمهای احمق یا شاید نژادپرست بروم.. این اتفاق اخیر باعث شد اتفاقات چند ماه گذشته را مرور کنم و قضاوتم را تا حد زیادی تغییر بدهم. می خواهم بروم اما به کجا؟ هر چه خانه می بینم جواب منفی می گیرم. بماند که هر روز کلی هم پیغام به اقصی نقاط شهر می فرستم که بی جواب می مانند. 

در این ماجرای اخیر اما تنها یک نقطه مثبت بود اینکه هنوز نشانه ها سر راهم قرار می گیرند یا به عبارت دیگر هنوز یکی آنقدر حواسش هست که برایم نشانه بگذارد. آنروز اگر نشانه را جدیتر گرفته بودم شاید این دردسر احمقانه ایجاد نشده بود. منتظر نشانه های بعدی هستم. دعایم کنید که صبرم کم است. ممنون!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٦
تگ ها :