ارتباط روحی

دیروز بعد از ظهر یکی برایم گلوله گلوله دوستت دارم می فرستاد. نمی دانم چقدر این تعبیر درست است؟ می تواند توهم من باشد اما سالهاست که گاه گاهی این حس را دارم. بعضی وقتهایش را با عزیزانم چک کرده ام و متوجه شده ام که در آن لحظات آنها به یادم بوده اند. خیلی حس خوبی بود. انرژِی عشق بود که می رسید با خلوص بالا! خدا قسمت همه بکند.

شب خواب دیدم که با یک دلنگرانی کوچک بلیط خریدم و از موسسه مستقیم به فرودگاه رفتم. در خوابم جمعه عصر بود که برگشتم ایران، با کیف هر روزه ی کاری ام. دوشنبه صبح هم پرواز برگشتم بود. در خواب با خودم فکر می کردم که چقدر خوب بود و من بعد، هر از گاهی این کار را بکنم. از کل ماجراهای خواب که چند روز را شامل می شد فقط رفت و آمد به فرودگاه و حضور در فرودگاه را به خاطر دارم. مامان و بابا را که برای بدرقه ام به فرودگاه آمده بودند به وضوح به خاطر دارم. صبح که بیدار شدم حس می کردم واقعا دیده امشان. حس خوبی بود.

دیروز عصر خیلی دلتنگ آقاجان نازنینم بودم شاید این خواب به آن ربط داشت. دوست داشتم خودش را هم در خواب می دیدم اگرچه که با این لایه اضافی که در اکثر خوابهایی که در موردش می بینم - خواب دیدن در خواب- خیلی دووور است اما یکبار فقط یکبار حس خواب حس یک دیدار واقعی بود، انگار که واقعا دیده بودمش، واقعا در آغوش گرفته بودمش، واقعا بوسیده بودمش. کاش می شد. روحش شاد و قرین مهربانی خدا!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۳
تگ ها :