درشتی و نرمی

به مرور زمان کم کم که در یک جامعه جدید جا می افتید یک چیزهایی را بیشتر حس می کنید. البته آدمهای دور و بر شما هم تغییر می کنند بعضی بهتر و بعضی بدتر می شوند.

مدتی هست که من تبعیض و خودبرتر بینی را در رفتار برخی آلمانیها می بینم. البته هستند آدمهای خیلی خیلی خوبی که انسانند و تعدادشان هم خوشبختانه خیلی زیاد است اما دسته دیگر هم وجود دارند. 

امروز ماجرایی را با این هم خانه ایهای مغز در حد بچه دو ساله برای یک دوست آلمانی تعریف کردم خیلی تعجب کرد آخرش هم گفت در این رفتارها دنبال دلیل منطقی نگرد چون وجود ندارد. گفت که مشکل اینجاست که من و تو از اینها خیلی بزرگتر و عاقلتریم و راست گفت. گفت من به خارجی بودنم قدری حساس شده ام و گر نه موارد مشابه برای او و هم خانه ایهایش هم پیش می آید اما احتمالی که من داده بودم در مورد خارجی بودن را منتفی ندانست اما گفت اختلاف سن و میزان پختگی را هم لحاظ کنم که شاید چند سال دیگر همینها این رفتار را نداشته باشند.

سوپروایزر رسمی ام جدیدا خیلی سعی می کند به عنوان یک آلمانی به من خارجی احترام بگذارد چون یکبار یک برخورد آزار دهنده یک آلمانی با خودم را برایش تعریف کردم. واقعا ناراحت شد و گفت که این آدمهای مغز بسته همه جای دنیا هستند و متاسفانه در میان هموطنان ایشان هم. بعد پرسید که آیا در موسسه هیچ وقت حس کرده ام چنین رفتارها یا طرز فکری وجود دارد یا نه؟ که گفتم نه جو اینجا خیلی خوب است. خوشحال شد!! بعد هم از من خواست تلفظ نامم را تصحیح کنم اگر ایشان اشتباهی مرتکب می شوند چرا که ایشان دوست دارند اسم آدمها را همانطور که باید تلفظ کنند.

خلاصه که دنیا پر از آدمهای خوب و بد است. بعد از این ماجراهای آزار هنده اخیر با این جماعت مغز کوجک تصمیم گرفتم سعی کنم بیشتر دیگران را ببخشم تا خودم راحت تر باشم. امیدوارم که موفق بشوم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
تگ ها :