الان من توی بخش تنها هستم. خانمها رفتن مراسم میوه خوری. آقایون چایخوری! من هم جزو هیچ کدوم از این دو دسته نیستم. واسه خودم مستقلم! رفتم یه چند تا وبلاگ خوندم از بچه های مدرسه (سال پايينی ها). کسایی که خوب نمی شناسمشون ولی به لطف اردوهای فارغ التحصیلی اسم و آدرس وبلاگهشون رو می دونم. دلم خیلی هوای مدرسه رو کرد. البته یاد دانشگاه هم افتادم چون اين آدما الان تو فضاهايی هستند که ما هم يه زمانی توش بوديم. نسل جوان امروز برای من تا حدودی مایه تعجبند. نمی دونم ماها اینطوری نبودیم یا بودیم و به زبون نمی آوردیم؟!

کاش همه دوستان وبلاگ داشتند! اینطوری حتی اگر مثل حالا ماه به ماه و سال به سال هم نمی دیدمشون می تونستم بفهمم الان به چی فکر می کنند و چه دغدغه ای دارند و اینقدر احساس دوری نمی کردم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳
تگ ها :