تا امروز اصلا شوق برگشتن نداشتم بیشتر غم بود اما امروز خدا را شکر شادم. بچه های همکلاسی که همکاران انیستیتو هستند کلی آرزوی سفر خوش کردند و بعضی دلشان سوخت و بعضی گفتند حاضرند در جابجایی چمدان و غیره کمک کنند حس خوبی داشت حرفهایشان. از روزی که تصمیم به سفر گرفتم، زمان مثل برق  گذشت!!! به امید خدا فردا مسافرم. سفرم به خیر و خوشی و سلامتی :) تصمیم گرفته ام سعی کنم بر غم غلبه کنم و تا جایی که می توانم انرژی مثبت بدهم و کسب کنم، اگر چه این غم عظیم در نهانخانه دل ما مثل آتش زیر خاکستر است که به اشارتی زبانه می کشد. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٦
تگ ها :