دوست بازیافته

دیشب بعد سالها به یادش افتادم. دوست دوران راهنمایی ام که سالها بود از هم بی خبر بودیم. در آن سالهای دور خیلی برای هم عزیز بودیم. در مدرسه همه فکر می کردند نسبت خونی داریم. یکی از کسانی بود که در سخت ترین روز آن دوران مرا در اغوش کوچکش گرفت و من اشک ریختم. هیچ وقت فراموش نمی کنم.

جدایی ما که هم رفیق بودیم و هم رقیب از ورود به دبیرستان شروع شد. من در آزمون ورودی یک مدرسه معروف قبول شدم و او نه. او به یک مدرسه معمولی رفت و بعد آن، چند تلاش من برای برقراری و ادامه ارتباط ناکام ماند. آدم خیلی مغروری بود و این شکست برایش مهم بود با اینکه شکست نبود! گذشت. من هم دست از تلاش برداشتم و سالی یکی دو بار با هم تلفنی حرف می زدیم اما همدیگر را ندیدیم. سالی که کنکور دادیم یک دانشگاه خوب شهرستان قبول شد و باز هم ارتباط کمتر شد. بعد آن دیگر هیچ تماسی نداشتیم. 

کلی سال بعد که من شاغل شده بودم یک روز ایمیلی از او دریافت کردم که خیلی خوشحال کننده بود. گفته بود که از ایمیلهای فرواردی یکی از دوستانش ایمیل مرا دیده و برایم ایمیل نوشته. دوباره تماسهای چند وقت یکبار شروع شد اما باز هم موفق به دیدار نشدیم. سه سال پیش برای تحصیل ایران را ترک کرد و ایمیل قبلی اش هم که به شرکتی که در آن کار می کرد ربط داشت مسدود شد. 

بارها توی وب سرچ کرده بودمش و اثری نیافته بودم تا اینکه دیشب توی یک سایت حرفه ای اسمش را سرچ کردم و یافتمش. فوری جواب داد و بعد سالیان سال با هم چت کردیم. حس خیلی عجیبی داشت. این همههههه سال!! نزدیک بیست سااااااااال! از نظر ظاهری خیلی تغییر کرده بود، بزرگ شده بود. برایم عجیب بود که بعد بیست ساال که دیدمش احساس کردم چقدر دلم برایش تنگ شده!! اما همانی بود که من می شناختم. به گمانم هر دوی ما تغییر زیادی نکرده ایم!! شاید به مرور زمان که بیشتر در تماس باشیم نظرم تغییر کند اما امروز اینطور فکر می کنم. همان آدمی بود که در گذر زمان گم شده بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
تگ ها :