شش روزی می شد که عزیز جان ما از یک شهر دیگر آلمان برایمان بسته ای حاوی چیزهای با ارزشی چون برنج ایرانی و گوجه سبز ارسال کرده بودند. قرار بود حداکثر تا شنبه برسد که نرسید. من پارسال هم گوجه سبز نخورده بودم!! خیلی موضوع مهمی بود!!!!

خلاصه از صبح که ره گیری کردیم بسته بالاخره سوار ماشین شده بود. گفتم برگردم خانه منتظر شوم بعد گفتم شاید یکی از هم خانه ای ها بود و گرفت. معلوم که نبود کی برسد؟ یک وقت نه صبح می رسد، یک وقت ظهر، یک وقت هم پنج عصر! گفتم نهایت می روم از اداره پست می گیرم اگر چه خیلی سختم بود. خلاصه هی صفحه را رفش می کردم. ساعت ده و چهل و پنج دقیقه دیدم که بیست دقیقه قبلترش گزارش شده که خدمت رسیدیم تشریف نداشتید پس بیایید اداره پست. با خودم گفتم ماشین پست هر روز کلی بسته می آورد و توزیع را هم از خوابگاه ما شروع می کنند، فاصله محل کار تا خانه هم که کمتر از پنج دقیقه است پس شاید شانس بیاورم و بتوانم بسته را بگیرم. به سرعت از موسسه خارج شدم و دوان دوان تا سر کوچه مان آمدم. سر کوچه ما اسمی است که بچه ها به یک قسمت از خوابگاهها داده اند و گر نه کوچه ای در کار نیست. خلاصه ماشین پست سر کوچه بود. سریع به سراغ صندوق پستم رفتم و رسید را برداشتم و دم ماشین منتظر آقای پست چی شدم. که خیلی زود سر و کله اش پیدا شد و بسته ام را تحویل داد. بسته را به خانه آوردم و در کمتر از ده دقیقه -کل این فرآیند- سر کار بودم. خیلی کیف داد این نزدیکی خانه و محل کار! خدا مستدامش بدارد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها :