موقعیت بد

خانم میانسال با موهای بلند سیاه سوار قطار شد. موهای بلند و پر چین و شکنش توجهم را جلب کرد. کمی بعد از حرکت قطار شروع به آواز خواندن کرد. صدای زیبایی داشت اما یک جاهایی نفس کم می آورد. به اسپانیولی می خواند به گمانم چون برای تشکر گراسیاس گفت.

لیوانی که دستش بود را جلو آورد اما کسی حرکتی برای پول دادن نشان نداد. شک داشتم که کیف پول خردم همراهم هست یا نه؟ دست توی کیفم کردم. موقع رد شدن کنار من ایستاد به  امیدی. قصدم هم همین بود اما کیف پول خردم نبود. کلی گشتم و نبود. آخرش با شرمندگی گفتم پیدا نمی کنم ببخشید و رفت. واقعا قصد کمک داشتم. موقعیت بدی بود هم برای من هم برای او!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
تگ ها :