قصه ی آدمها

در گروه تحقیقاتی ما یک دختر محجبه ی عرب هست که از اردن اومده. دانشگاهشون برنامه تبادل دانشجو با المان داره و باید دو ترم رو آلمان بگذرونند و ایشون هم کار آموزی اومده اینجا! کار آموزی رو می رند تو صنعت اما ایشون اومده کار تحقیقاتی می کنه! خلاصه این بنده خدا خودش رو عرب می دونه چون متولد و بزرگ شده ی کویت ه، به خاطر اینکه پدر و مادرش پاسپورت اردنی دارند ایشون هم تبعیت اردنی داره ولی پدر مادرش فلسطینی مهاجرند پس فلسطینیه. 

اولین باری که منو دید و اسمم رو پرسید و گفت سخته، گفتم هم معنی فلان کلمه عربیه باورش نشد که ما زبونمون عربی نیست ( دوستان مستحضر هستند که اسم من یکی از حروف مخصوص فارسی رو داره و تابلوئه که عربی نیست). چند بار گفت من فکر می کردم همه کشورهای دور و بر، عربی حرف می زنند. یه دفعه هم گفت این کلمه ای که گفتی اسمته تو عربی نیست گفتم بابا جان چون اسم من فارسیه و فارسی کلا یه زبون دیگه غیر عربیه!! به یکی دیگه هم گفت. اون یکی هم گفت منم مثل تو اولش تعجب کردم اما بعد فهمیدم که ایرانیها با عربها فرق دارند و زبونشون و نژادشون متفاوته.

چند روز بعد این دوست عرب ما، داشت برای یکی از آلمانیها توضبح می داد که کشورهای اطراف خلیج! اکثرا زبونشون عربیه اما همه هم عربی حرف نمی زنند مثلا ایرانیها! منم گفتم منظورت خلیج فارسه دیگه!! اون آلمانی بنده خدا هم خیلی پرت بود از معرکه. بعد من اضافه کردم که خلیج فارس اگر چه اسمش فارسه اما اکثر کشورهای دور و برش عربند و این اسم دلیل تاریخی داره! دوست عرب ما خوشش نیومد!!!!

چند روز بعدتر برای ناهار مرغ گرفت. من فکر کردم حواسش نبوده با تعجب گفتم مرغ گرفتی! گفت پدرم گفته اگر هیچی برای خوردن پیدا نکردی می تونی گوشت مرغ بخوری ولی قبل شروع باید بگی بسم ا... و اونوقت مشکلش حل می شه و می تونی بخوری منم الان مشمول این شرایطم و بسم ا... رو گفته ام!!!! منوی ناهار خوری هر روز حداقل یک غذای گیاهی داره!!!!!

یکبار هم حرف شد و گفت ما کشورهای عرب مثل سوریه و مصر و ... گفتم شما هم قدیم عرب نبودید گفت آره ولی الان عرب هستیم!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
تگ ها :