فردا تولد عزیزترین برادر دنیاست و اولین سالیه که من خونه نیستم.

یادش به خیر! پارسال چقدر خوش گذشت! آخرین روزهای اولین سفر من به خانه بعد هفت ماه بود. 

چه سال سختی بر ما گذشت! بر همه ما! داداش کوچولوی من هم بزرگتر شد با رنجها. 

خیلی دلم می خواست حداقل به اندازه یک در آغوش کشیدن امشب یا فردا رو خونه بودم اما نیستم. خیلی دلم می خواست یک هدیه خیلی خاص غیر مادی بهش می دادم اما فقط می تونم براش دعا کنم. از ته ته دلم آرزو می کنم که همیشه بهترینها رو داشته باشه و زندگیش پر از شادی و سلامتی و دوست داشته شدن باشه. خیلی عزیزه! کاش سال بعد بتونیم تولدش در کنارش باشیم. همه دوباره!

تولدت مبارک داداش کوچولوی من! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
تگ ها :