کار

اوضاع بازار كار مناسب يا حتي معمولي به نظر نمي‌رسد. در مقايسه با سال 81 ، تعداد فارغ التحصيلان بيكاري كه مي‌شناسم خيلي بيشتر است. باز هم همه چيز تعطيل است؛ نه مناقصه‌اي نه پروژه‌اي. طبيعي است كه نيرويي هم جذب نشود. اكثر شاغليني كه مي‌شناسم هم به علت تمام شدن پروژه هاي قبلي و نرسيدن پروژه هاي جديد در محل كار، تنها حضور فيزيكي دارند و عملا اوقات فراغتشان را مي‌گذرانند چون تا پايان سال قرارداد دارند و البته با روند کنونی به اشتغال بعد از عيد، چندان اميدوار نيستند. 

در اين اوضاع، بعضی روشهای خاص خودشان را دارند. رييس يكي از دوستانم، براي پر کردن وقت اعضاي واحد مربوطه موضوعاتي را تعيين مي‌كند که هر فرد موظف است بعد از يك هفته مطالعه و تحقيق روي موضوع سمينارش، براي همكاران ارائه داشته باشد. اين رييس براي پر كردن بخش ديگري از وقت نيروهايش به آنها تمرين تحويلي مي‌دهد. نكته جالب اينجاست كه در اولين مرحله اجراي اين طرح، مساله‌هاي همه يكسان نبوده است. كساني كه ميزهايشان كنار هم است مسائل متفاوتي داشته‌اند. براي تحويل، مهلت تعيين شده بوده و جناب رييس تمرينهاي تحويلي را تصحيح كرده و به بچه ها برگردانده‌اند. اين راه حل عجيب خيلي هم بد نيست و در محيطهايي كه همه كار كمابيش يكساني دارند از هيچ بهتر است اما در مواردي مثل شركت معظم ما كه هر كس رشته‌اي متفاوت خوانده و كار خاصي هم انجام مي‌داده؛ به هيچ عنوان عملي نيست. در چنين محيطهايي رييس محترم با برگزاري جلسات متعدد وقت نيروهايش را پر مي‌كند. جالب اينجاست كه همكاران محترم كه عملا مگس پراني آشكاري دارند در اين جلسات همچنان از زياد بودن حجم كارها گلايه مي‌كنند و رييس هم ضمن تاييد، از آنها مي‌خواهد همچنان فداكارانه ادامه بدهند. به خود بلند بلند دروغ مي‌گويند!!

در مجموع حدس من، با توجه به شرايط كنوني كه مي‌بينم اين است كه اوضاع در سال آينده، حداقل در ماههاي اول براي خيليها بهتر نخواهد شد و احتمال عدم تمديد قراردادهاي زيادي وجود دارد. شايد ما هم به جمع بيكاران مملكت پيوستيم. در چنين شرايطي فكر مي‌كنم شايد بهتر بود امروز روزگار دانشجو بودم. درس خواندن چندان متاثر از شرايط سياسي نيست و تا وقتي درس مي‌خواني و از فضاي بازار كار و اين حرفها دور هستي خيلي اميدوارتري. اميد خيلي مفيد است. آدم را شاد مي‌كند و به تحرك وا مي‌دارد.

توضيح: اين تفکرات از تبعات شرکت در جلسه دفاع يکی از دوستان بود. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٦
تگ ها :