اولین مصاحبه نیمه جدی;)

ما تشریف بردیم مصاحبه و تازه تشریف آورده ایم. خیلییییی خوشمون اومد. طرف مقابل هم که فرضش بر جذب ما بود. سه تا موضوع برای ما پرزنت شد. خیلی فضا رقابتی بود. بعد هم قرار شد من فکرهامو بکنم و بهشون اطلاع بدم. 

منظورم از فضای رقابتی این بود که سه تا موضوع ارائه شد برای یک نفر که من باشم.

من به یک آقای خاص رزومه داده بودم و پرسیده بودم موضوعی که دارید چیه؟ بعد ایشون خیلی قضیه رو جدی گرفت و گفت این و اون و اون یکی رو بفرست. آخرش هم نگفت که موضوعش چیه؟ گذشت و بعد چند روز ایمیل زدند که بیا مصاحبه. 

بعد هم مصاحبه افتاد به امروز. امروز که من تشریف بردم دو نفر اصلی گفتند که همکارشون از یک دپارتمان دیگه هم باهاشون تماس گرفته و خواسته که وقتی من تشربف بردم برای مصاحبه بهشون اطلاع داده بشه که ایشون هم بیان و موضوعشون رو ارائه کنند. خلاصه دو نفر اول صحبت کردند و بعد نفر سوم اومد. گفت که رزومه من رو چون بدون ذکر موضوع خاص بوده از منابع انسانی گرفته و گفته چه فرد مناسبی!!! برای همین هم خواسته در این جلسه باشه. کارشون خیلی تجربی بود و من زیاد خوشم نیومد. موضوع اول که از همه هم بیشتر برام ارائه شد برام جذابتر بود. گفتم حرفه ای برخورد کنم پس به نفر سوم گفتم میتونم کارتتون رو داشته باشم تا اگر خواستم باهاتون تماس بگیرم. گفتند ای وای!!! همراهم نیست. بعد نفر اول از اون دو نفر گفت بیا همکار جان ایمیلت رو روی کارت من بنویس. خیلی با مزه بود. بعد نفر اول گفت که آیا الان برنامه مصاحبه با جای دیگه ای دارم یا نه؟ منم گفتم نه هنوز!! گفت پس لطفا تا هفته بعد به ما بگو نظرت چی شد. گفتم چون خیلی مودب بودی باشه;) بعد هم نفر دوم من رو برد و بخشی از تجهیزات موجود رو نشونم داد. موقع خداحافظی هم بهش گفتم بین سه تا موضوع مال شما رو بیشتر دوست داشتم و به احتمال زیاد انتخابش می کنم خوشحال شد.

خلاصه جمع بندی این شد که این کشور پیشرفته خیلی از کمبود نیروی متخصص رنج میبره :دییییییی

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
تگ ها :