یادش به خیر.

خیلی سال پیش، کنار ستون نشسته بودی و مرا که با دیگری غرق بحث و گفتگو بودم نگاه می کردی. می دیدم که چشمهایت دو جام لبریز از مهرند و من از داشتن نگاه تو غرق در شادی بودم. چه حس خوبی بود! خدا تو را و نگاه مهربانت را برای ما نگه دارد عزیزترین عزیزترینهای ما.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
تگ ها :