چند ماه پیش که تازه با هم دوست شده بودند و چند روزی از اثباب کشی دخترک به خانه ی ما گذشته بود، یک روز عصر که برگشتم هم خانه ای مربوطه، دوست دختر جدیدش و یک خانم مسن توی هال نشسته بودند و گفتگو می کردند. شبیه مجلس های خواستگاری در ایران بود کمی. خانم مسن سوال می کرد و پسرک جواب می داد. آن روزها در دانشگاه کار نیمه وقت گرفته بود و مشغول انجام پایان نامه اش هم بود.

طی ماه گذشته دخترک روزهای بیشتری را اینجا نبوده؛ پسرک هم چند بار حرف تمام کردن رابطه شان را زده.  طی این یک ماه، پسرک پایان نامه را تمام کرده و دیگر بیکار تمام وقت است. به قول خودش به دنبال موقعیت دکترا می گردد خارج از المان.

امروز هم باز آن خانم مسن اینجا بود با این تفاوت که دخترک نبود. با هم حرف زدند و خانم مسن رفت. به گمانم آمده بود برای این رابطه از بین رفته یا از بین رفتنی راه حل یا شاید دلیلی پیدا کند! از والدین اینها بعید می دانستم!!!!

پی نوشت> امشب دخترک برگشت. این یعنی خانم بزرگ آشتی را برقرار کرده!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
تگ ها :