با اینکه روزهای خوبی نداشتم و نگرانی وحشتناکم کم کم داشت به یقین وحشتناک تبدیل می شد برایش ایمیل نوشتم. نوشتم چرا که می دانستم تا مدتی به احتمال زیاد شرایط روحی معمولی نخواهم داشت و با اینکه خیلی دوست داشتم مثل بقیه روزهای سختی که در کنارم بود به حرفهایم گوش کند تصمیم گرفتم که اینبار شریک غمهایم نکنمش که برای خودش مشغله زیاد داشت. اما انگار ایمیل را مثل همیشه ننوشته بودم سعی کرده بودم اما موفق نشده بودم. انگار قدری نگران شده بود و این شد که بعد مدتها تماس گرفت و در اولین لحظه گفت که سرحال نیستم و ...

چقدر با هم اشک ریختیم و چقدر خوب است که هنوز با وجود بعد مسافت، دوستان بی نظیری وجود دارند که پا به پای تو و همراه تو اشک می ریزند. من برای همیشه سپاسگزار دوستانی هستم که در این روزهای سخت همراه من (ما)  اشک ریختند و یا کوشیدند بار اندوهمان را کمی کم کنند. 

امروز برای دوست بسیار عزیز دیگری که جویای احوال شده بود ایمیل زدم. امیدوارم که اینبار بهتر عمل کرده باشم و حداقل تا چند روز دیگر، او نه به متن ایمیلم شک کند و نه به صفحه های اجتماعی سر بزند. دوست ندارم غصه دار اندوه این روزهای من باشد چرا که در خانه شان مجلس شادی برپاست.

خدایا شادی را مهمان دلها و خانه های همه آدمها بکن. آمین!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥
تگ ها :