اوه خدای من! دیشب، اولین شبی بود که خانه یک دوست خوابیدم. با هم از شهر برگشتیم و چون خیلی سرد بود تصمیم گرفتیم در خانه ما که سر راه خانه دوست بود یک چایی بخوریم. می دانستم که هم خانه ای نا محترم به مناسبت تحویل پروژه دیپلمایش پارتی بزرگی دارد. آمدیم و از خیل موجودات مستی که هوار هوار می کردند با زحمت گذشتیم و وارد اتاق شدیم. خوب شد که در را پشت سرمان قفل کردیم چون  چند بار بیرونیها تلاش کردند که وارد اتاق شوند!!! تا ساعت دو ماندیم و صحبت کردیم بعد دوستم قصد رفتن کرد و تعارف زد که بیا با هم برویم اینها تا صبح صدا دارند گفت که کیسه خواب دارد و من می دانستم که هال خانه شان خیلی بزرگ است (خانه شان در چند قدمی خانه ماست و البته خوابگاه هم نیست). با شک رفتم اما فکر می کنم تصمیم درستی بود چرا که موفق شدم بعد از چند شب نخوابیدن به لطف همین هم خانه ای فوق الذکر و دوستان ابله اش بخوابم. به دوستم گفتم که صبح که بیدار شدم می روم. حالا هم تازه برگشته ام. بدترین چیزی که این گوشه دنیا دیده ام این پارتی های دانشجویی آلمانی است. خانه از افتضاح هم کثیفتر است!!! امیدوارم این زنجیره احمقانه پارتیهای پر سر و صدا، دیشب بریده شده باشد و بتوانیم مدتی زندگی و استراحت کنیم. آمین!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
تگ ها :