گفتگوی آدمها

امروز رفتیم که روی پروژه درسی کار کنیم. من، یکی از تایلند، یکی از کلمبیا و یکی از اسپانیا.

حرفی پیش اومد. گفتم مثل اونی که همه می دونید. چیزیکه  دو سال پیش تو ایران اتفاق افتاد. گفتند نه نمی دونیم! گفتم نه بابا!! نمی دونید؟! انتخابات بود و ... با تعجب گفتند نه! تعربف کن. من هم شروع کردم به تعریف کردن. یک حرف از هزاران رو گفتم. توی چهره های هر سه تاشون تاثر خیلی شدیدی بود. یکی که چند بار چشماش پر اشک شد. ولی خودمونیم ماها چقدر خشونت دیده ایم از بچگیمون- منظورم خشونتیه که در مقابل چشمهای ما بود مثل جنگ. مستمعین خیلی با علاقه گوش می دادند. بعد هم کلی سوال پرسیدند. خودشون گفتند ببخشید ما مثل مصاحبه کننده ها زیاد سوال می پرسیم رومون نمیشه دیگه سوال بپرسیم.  یکیشون که تا کلی بعدش یعنی لحظه خداحافظی هنوز متاثر بود. بعد هم حرف به مذهب کشیده شد. دیگه لپ تاپ هامونو بستیم و نشستیم به تبادل اصلاعات. شد جلسه گفتگوی نمایندگان ادیان الهی! خیلی جالب بود. کلی اشتراک کشف کردیم. احتمالا گفتگوی ادیان الهی ادامه پیدا می کنه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸
تگ ها :