اردو:)))

وقتی که ما بچه بودیم ( خب دوستان می دونند که ما، ما بودیم من تنهایی که بچه نبودم ) بنده از همون عنفوان کودکی علاقه خاصی به اردو رفتن داشتم که نمی دونم به خاطر این بود که تو سالهای اولیه دبستان پایگاه تابستونی مدرسه مون رو می رفتیم البته فقط به عشق اردوهاش وگرنه بقیه کلاسها که چیز چذابی نداشت یا اینکه معلم تو فامیل داشتیم و اونا ما رو یه چند بار اردو برده بودند. حالا یه سری دلایل شخصی هم داشت که در این مجال نمی گنجه. مامان بچه های فامیل، اصولا به مامان ما وقتی بچه بودیم می گفتند چرا مدرسه بچه های شما اینقدر اینا رو اردو می برند اما مال بچه های ما نمی برندشون. و در اون مقطع زمانی، نکته در اینجا بود که ما در مسابقات مختلف شرکت می کردم و اصولا برای مرحله استانی و کشوری باید می رفتیم یه شهر دیگه و می شد اردو :دی

تو دانشگاه هم چون خیلی دانشجوی خوب و فعالی بودم چند تا اردوی اساسی رفتم. بعد فارغ التحصیلی هم با انجمن فارغ التحصیلان مدرسه مون اردو رفتم که در مجموع خوب بودند اگر چه اون موقع این نظر رو نداشتم. 

بعد در اردو رفتن من -دیگه شده بودم من- چند سال وقفه افتاد. 

تا اینکه اومدم اینجا و در یک برنامه معارفه یک گروه دانشجویی شرکت کردم. از جو گروه خوشم اومد و عضو شدم. حالا دارم به مراد دلم می رسم. یکی از موضوعات اصلی فعالیت این گروه اردو ئه. تا حالا البته یه اردو باهاشون رفتم - که منجر به کسب یک نمره پایین در یکی از امتحانات شد اما شد دیگه از کجا که اگه نمی رفتم اردو باز هم کم نمی شدم؟- و یکی هم به زودی میرم اما می دونم با این گروه، اردوهای زیادی در پیشه. خوشحالم که گمشده ی چند ساله ام رو دوباره پیدا کرده ام. جای دوستان البته حسابی خالی خواهد بود!

در پایان پیام من به جوانان اینه که اردو را از دست ندهید. واقعا کم نظیرند تجربه این اردوها. فرصت اردو رفتن هم همیشه نیست. از من گفتن بود خلاصه :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
تگ ها :