حسادت

آدمها مطلق خوب و مطلق بد نیستند. همه می دانیم که آدمهای نرمال بین دو مرز خوبی و بدی مطلق هستند. به قول بعضیها خاکستری. شدت خوبی و بدی شان هم فرق دارد. دوست داشتن هم همینطور است. در زندگی هر آدمی دیگرانی هستند که واقعا دوستش دارند و محبتشان را بارها ثابت کرده اند اما این دلیل نمی شود که یک وقتهایی حرفهایی نزنند یا رفتارهایی نداشته باشند که رنگ و بوی حسادت داشته باشد. اگر این دیگران عادت به اظهار نظر در مورد اکثر امور عالم داشته باشند هم احتمال این حرفها قدری بیشتر می شود چرا که آدم سطحی تر است که در مورد همه چیز، تقریبا مطلق اظهار نظر می کند. ریشه حسادت هم خیلی وقتها در مقایسه است. بعضیها خودشان را با تو مقایسه می کنند و بعضیها بچه هایشان را. برای من درک لحظه ای که طرف کنترل حس حسادت از دست می دهد و حرفی می زند که تو را یا عزیز تو را کوچکتر - از نظر خودش- یا موفقیت و موقعیت تو را بی ارزش یا کم ارزش نشان دهد  دشوار است. شاید طرف به خودش دلداری می دهد. درک نمی کنم واقعا. عجیبتر اینکه این رفتار ربطی به سن و سال و تجربه زندگی و در اجتماع بودن ندارد.

یعنی طرف بعد از رنجاندن توی بی تقصیر چه حسی دارد؟ لذت؟ گناه؟ حسود در لحظه حسادت خیلی حقیر و رقت انگیز است. خیلی!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩
تگ ها :