لبخند

دیروز سعی کردم در تهران در مطب یک پزشک، به غریبه ها لبخند بزنم. آدمها اول با تردید نگاه می کردند. بعد نگاهشون رو به جهت دیگه می انداختند بعد دوباره بر می گشتند و به من نگاه می کردند. اگر در نگاه دوم هم من لبخند می زدم اونا هم با تعجب لبخند می زدند. تعجبشون خیلی زیاد بود!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥
تگ ها :