* امشب شب یلداست، شب تولد مامان مهربونم. اولین باریه تو عمرم که چنین شبی پیشش نیستم.:( دلم می خواست می شد برای یک لحظه فقط یه لحظه برم پیشش، ببوسمش، تولدشو تبریک بگم و برای این همه زحمتی که برای ما ها کشیده ازش تشکر کنم. خب این تنهایی اینجا باعث میشه آدم قدر خیلی چیزا رو بیشتر بدونه.

فکر کنم امسال شب تولدش از همیشه دلتنگتر باشه. کاش اینطور نباشه. کاش بقیه مهربونا حواسشون به مامان من و تولدش باشه.

* خدایا به خاطر داشتن این پدر و مادر و این همه آدم خوب و مهربون که منو دوست دارند و بهم مهربونی می کنند ازت خییییییییییییییییییییلی متشکرم. بازم لطفا حواست به ما باشه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
تگ ها :