بعضی وقتها اتفاقات زندگی چنانند که  جا دارد باور کنی خدا این صحنه ها را مخصوص تو چیده که سر آخر چیزی بفهمی یا کسب کنی. اما مشکل اینجاست که وقتی نتیجه چیدمان را نشانت می دهند از لحظه غافلگیری یا شروع آنقدر دور شده ای که یادت می رود این آخر همان صحنه است.

این روزها اوایل روزگاری هستم که حس می کنم بعدها بخشی از داستان زندگیم خواهند بود. روزهای سختی است، کلی اتفاق عجیب و غریب با هم. اما تصمیم گرفته ام سعی کنم حواسم به کل این داستان باشد از همین لحظه های اول. 

باز هم دعای خیر زیاد لازم دارم:)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧
تگ ها :