آشپزی تنهایی

از وقتی که به اینجا امدم مجبور شدم کم کم آشپزی کنم. به جز یکی دو بار اول، طعم غذاهایی که پخته ام را دوست داشته ام. تا حد زیادی به طعم غذاهای مامان خانوم عزیز و مهربان، نزدیک بوده اند. اما هر بار، غذاهای نسبتا خوب در امده را با غصه خورده ام. دلم می خواست عزیزانم هم اینجا بودند و از دست پختم  می چشیدیند و تعریف می کردند؛ یا می چشیدند و اندکی خیالشان از بابت من راحت می شد. شنیدن کی بود مانند چشیدن!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
تگ ها :